نان و نفت، تلخ طنز

نان و نفت

امروز، بی‌خیال سیاست، یه سؤال تو ذهنم افتاد:

موضوع چیه واقعاً؟ چرا همه‌چیز قاطی‌پاطی شده؟ چرا هیچ‌چیز سر جای خودش نیست؟

صبح، شاد و سرحال، رفتم یه لقمه نون و پنیر بخورم.

سر پاکت پنیر رو باز کردم، یهو یه بوی گند ازش بلند شد.

خیلی تعجب کردم! همین دیروز خریده بودمش.

تاریخش رو نگاه کردم، هنوز تازه بود.

پس این بوی تعفن چی بود؟

یه چیزی بین بوی مرغ مرده و جوراب خیس توی کیسه نایلون.

مرغ که نگو…

هفته‌ی قبل مرغ پختم، با کلی ادویه و روغن و آب‌لیموی تازه.

وقتی اومدم بخورمش، حس کردم بوی ماهی می‌ده.

ماهی رو که می‌خوای بخری، می‌بینی بوی نفت می‌ده.

می‌گن آب‌های جنوب نفت قاطی داره، خب معلومه دیگه،

ماهی‌ها هم با همون آب بزرگ شدن،

حالا هم با اون قیمت‌های فضایی، باید ماهی نفتی بخریم.

از شما چه پنهون، یه چراغ نفتی سه‌فتیله‌ای قدیمی دارم.

روشنش کردم، دیدم پت‌پت می‌کنه و زبونه‌هاش بد می‌سوزه.

گفتم شاید فتیله مشکل داره،

اما بعد شنیدم تو نفت هم آب قاطی می‌کنن و همون رو می‌فروشن.

شیر آب رو که باز می‌کنی،

انگار گل و لای میاد، یا نه، یه چیزی بین لجن و زنگ‌زدگی لوله‌ها.

آب نیست، خاکابه‌ست.

اما از همه اینا بدتر، خاکه…

همین خاکی که بهش می‌گفتیم “وطن”.

فکر کردم دیگه حتی نمی‌تونیم به اون دست بزنیم.

چون فروختنش…

به چینی‌ها.

قراره تا ۲۵ سال آینده، چینی‌ها بیان،

ذخایر خاکمون رو استخراج کنن و ببرن.

شاید ۲۵ سال دیگه، آب‌هامون پاک پاک بشن…

چون دیگه خاکی نمونده که باهاش قاطی بشه.

فروردین ۱۴۰۰


با دوستان خود به اشتراک بگذارید

پاسخی بگذارید

بیشتر از دل نوشته های گلی کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب